۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۸

شالی به سبزی چشمان نگران

دیروز که عکس‌های همایش موج سوم با حضور خاتمی و موسوی رو میدیدم، از دیدن نگاه نگران زهرا رهنورد (همسر مهندس) و بهت و حیرت خود مهندس یک لحظه دچار دلزدگی شدم، از اینکه چرا از خطاها درس نمیگیریم. به یاد چهار سال پیش افتادم وقتی‌ که اسکیت سوارها از بالای ولی‌ عصر ویراژ میدادند تا با سربند و دستبند سفید و رنگی‌ برای هاشمی‌ رای جمع کنند. اما آیا سربند سفید و شال سبز و روسری نیلی می‌تونن یه موج واقعی‌ راه بندازن؟ یاد حرف مهندس افتادم که اون روزهای اول خیلی‌ به دلم نشست که می‌خواست "هر شهروند یه ستاد باشه" اما نخواست "ستاد شهروند ساز باشه". میدونم نیت همه خیره ولی‌ نمیفهمم چرا این کارها اون دلنشینی اولیه رو برام نداره. امیدوارم همه بدونیم داریم چی‌ کار می‌کنیم.

۷ اردیبهشت ۱۳۸۸

کی‌ از همه قوی تره؟ (وزن کشی‌ انتخاباتی)

من در سالی‌ که گذشت به دقت انتخابات ریاست جمهوری آمریکا رو دنبال می‌کردم و چیزی که برای من بسیار جالب بود، آماری بود که بر اساس نظر سنجی‌های مختلف ارائه میشد و در اون رای دهنده‌ها بر اساس جنسیت، نژاد، طبقه اجتماعی‌، گروه سنی‌ و حتی موقعیت جغرافیایی طبقه بندی میشدند. به نظر من یک هم چین آماری اطلاعات بسیار با ارزشی از وزن اجتماعی‌ هر طبقه، گروه و یا قوم به دست میده که کاندیداها میتونند بخوبی ازش استفاده کنند و طبقه‌ای که براشون ارزشمند تر هستش رو مخاطب قرار بدهند. متاسفانه در کشور ما بدلیل فقدان نظام حزبی پایدار یا به اینگونه مسائل اصلا توجه نمی‌شه و یا اگر هم می‌شه این مساله به صورت شفاف نیست و همین باعث می‌شه همه در انتخابات منتظر شگفتی باشند. البته بعضی‌‌ها بحث سلامت انتخابات رو مطرح میکنند و هر نو مهندسی‌ از این نوع رو بی‌ فایده میدونند اما علیرغم این قضیه بازهم من معتقد‌م هرچی‌ شفافیت بیشتر باشه، سلامت انتخاباتم بالاتر هست، هرچند کاملا ایده آل نخواهد بود.

پس سوالی که این جا به ذهن میاد اینه که در ایران وزن هر گروه اجتماعی‌، سیاسی یا صنفی واقعا چه قدر هست.

به عنوان مثال، سبد رای کارگران چه مقدار هست؟
معلمین چند درصد رای را در اختیار دارند؟
کدام قومیت‌ها دارای میزان رای تعیین کننده هستند؟
و خیلی‌ سوالات دیگه...